تمدید شد
تمدید شد
و من الان قابلیت اینو دارم که از فرط خوشحالی به کل خوابگاه شیرینی بدم
و تا خود دانشگاه در حین انجام حرکات موزون بدوم :))))
+ اصن حس می کنم یه بار بزرگ از روی دوشم برداشته شد
خیلی استرسش رو داشتم
که اونم به خاطر وسواس بیش از حدمه
که همیشه می خوام بهترین باشم و بهترین کار رو ارائه بدم
یعنی در این حد بود که شبا یهو از خواب می پریدم
و هی می گفتم مقاله
روایی و پایایی
چکیده :)))
الهی شکرت ^_^
برچسب:
نویسنده: باران عابدی
برچسب:
نویسنده: باران عابدی
چه حوصله ای داری پاشدی اومدی سراغ ما
شونصد عدد کار داریم خب
پاشو برو سراغ یکی دیگه
+ با احساس سوزش گلو بیدار شدن
یحتمل جز بدترین حس های دنیاست -_-
برچسب:
نویسنده: باران عابدی
در حالی که سعی می کنم سرماخوردگی و سوزش گلوم رو نادیده بگیرم
اومدم سالن مطالعه
و می خوام استارت مقاله ی جدیدم رو بزنم
و همچنین تصمیم دارم برای جلسه ای که دعوت به سخنرانی شدم
مطالبی که به نظرم می تونه مفید باشه رو یادداشت کنم
تا هم صحبت هام از یه سازماندهی و نظم خاصی برخوردار باشه
هم اینکه بیشتر روی مباحثی که می خوام توضیح بدم فکر کنم
و ببینم کدومش بیشتر به درد دانشجوها می خوره !
خلاصه که الهی به امید خودت دیگه
برچسب:
نویسنده: باران عابدی
و اون قید کارای عقب افتاده اش رو بزنه
و واست سوپ درست کنه
و بعدشم یه معجون مختص سرماخوردگی به خوردت بده
و مجبورت کنه پیاز پخته بخوری
چون برای سرماخوردگی فوق العاده ست *_*
+ یعنی امروز فقط اون جاش که
هی تأکید کنه اگه قبول بشی و بری کشتمت :)))
و تهدید کنه که استثناً لازم نیست توی این آزمون قبول بشی
وگرنه من می دونم و تو :))
+ من فدات *_*
برچسب:
نویسنده: باران عابدی
برچسب:
نویسنده: باران عابدی
و جواب نداده !
تازه پررو پررو اومده نشسته روبروی من -_-
یعنی اصن نگاشم نمی کنما
بی شخصیت :|
من بهت پیشنهاد همکاری دادم
می تونستی بگی آره یا نه
جواب ندادنت چی بود این وسط
اه اه اه :/
خدا لهش کنه الهی
برچسب:
نویسنده: باران عابدی